بایگانی برچسب‌ها: دوره دو عرفان حلقه

عرفان حلقه – دوره۲ جلسه ۱ زنگ یک – هدف از هم فازی کیهانی (آشتی بیرونی):

 

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – اصل منحصر به فرد بودن هر یک از انسان ها ( قانون عدم تکرار و مانند

هدف از هم فازی کیهانی (آشتی بیرونی):

ما قرار است که با هستی هماهنگ بشویم این کار توسط حضور در حلقه هائی انجام میشود بدون اینکه نیازی باشد ما چیزی بگوئیم یا کاری انجام بدهیم در حلقه هایی قرار می گیریم که ارتعاشاتی در وجود ما ایجاد می شود و ما می بینیم که هماهنگ شدیم حال اگر هماهنگ شویم چه اتفاقی می افتد؟

Advertisements

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – اصل منحصر به فرد بودن هر یک از انسان ها ( قانون عدم تکرار و مانند ):

اصل منحصر به فرد بودن هر یک از انسان ها ( قانون عدم تکرار و مانند ):
اما یک موضوع که از همان ابتدا مورد شناسایی قرار گرفت اصل منحصــــر به فرد بودن وجــــــود انسان ( قانون عدم تکرار و مانند) است یعنی هیچ ذره ای مثل و مانند در هستی ندارد یعنی دو اتم هیدروژن مثل هم در هستی نمیتوانیم پیدا کنیم. از ابتدای خلقت تا انتهای خلقت دو کریستال مولکول آب یکسان نداریم.
حال وقتی به انسان می رسیم آیا میتوانیم دوا نسان مثل هم داشته باشیم؟ انسان از بینهایت مولکول که هر مولکول با دیگری متفاوت است تشکیل شده پس دونفر مثل هم نخواهیم داشت حتی اگر دوقلو باشند.
اثر انگشت دو نفر مثل هم نیست از اثر انگشت دقیق ترDNA است که DNA دو نفر مثل هم نیست.
طرز فکر که دیگر غیر ممکنه مثل هم باشه. در شبیه سازی دو نفر از دو سلول مجـــــاور هم تکثیــــر بشوند و رشد کنند از نظر فکری هر کدام ساز مختلفی خواهند زد. انسان به زودی به اثبات قانون عدم تکرار خواهد رسید.
هر ذره ای در هستی شاهکار غیر قابل تقلیدی است خودکشی یعنی یکی از این آثار هنــــری را تخریب کنیم مثل این که یک تابلوی نقاشی را از بین ببریم ولی زمانی میرسد که این تابلوی نقاشی به مرور خودش بی رنگ میشود و قانون خستگی ( آنتروپی ) اتفاق می افتد. یک نقاش یک نقاشی را دو بار نمیتواند بکشد یا یک نوازنده یک قطعه را دو بار نمیتواند، بنوازد هر بار که اجرا کند یک کیفیتی دارد.
بنابراین در این قانون عدم تکرار و مانند که دوره بعد راجع به آن صحبت میکنیم از همان ابتدا متوجه شدند که اگر قرار باشد یک مانترا را بگوئیم یکی را ممکن است نزدیک کند و دیگری را دور کند چون وجود یکی یک ماجرا دارد و وجود دیگری ماجرای دیگری دارد. پس لازم میشود کسی که میخواهـد مانترائی را بدهد وجود شما را یخواند و همه فرکانسهای وجودی را بخواند و تعیین کند چه مانترائی وجود شما را نزدیک میکند.
این یک کار خدائی است چون اگر کسی بتواند مانترا بدهد اگر 20 سال دیگر ما را دید باید بتواند بگوید که چه مانترائی داده چون وجود شما را خوانده فرکانسهای وجودی شما را خوانده و میتوانــد مانترا را مورد شناسائی قرار دهد پس این کار خدایی است و خارج از توان بشر است.
آنها این موضوع را متوجه شدند پس گفتند هیچ کس نباید ذکر و مانترا را به کسی بگوید اگـــــر بگوید خاصیتش را از دست میدهد در حالی که مانترا نباید خاصیتش را از دست بدهد چون فرکانس است پس فرکانس خاصیتش را از دست نمیدهد و اگر مانتراها گفته می شد متوجه می شدیم که ما چند تا مانترا بیشتر نداریم.

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – همسو و سازگار نبودن انسان با هستی:

همسو و سازگار نبودن انسان با هستی:
حال بیاییم جای این سلول را با خودمان عوض کنیم این بار مجموعه هستی را در نظر بگیریم که یک وجود است و انسان مثل یک سلول میباشد.دوباره انسان دچار یک سردرگمی است که چرا و چگونه اینجاست؟ انسان نسبت به هستی سرطانی میباشد انسان نسبت به هستی در تحلیل رفتگی به سر می برد یعنی همان نگاهی که ما به سلول خود داشتیم اگر از جایی بالاتر به ما نگاه کنند می گویند این سلول افسوس که سرطانی است پس هستی از یک جایی بالاتر میتواند ما را مورد شناسایی قرار دهد و نقایصی را در وجود خودش شناسایی بکند. اصولا این مجموعه انسانی نسبت به هستی کلا پرت افتادند.
در بدن ما از 100 تریلیون سلول یک چند تا از رویه خارج می شوند و سلولهای مجاورشان را در معرض شعور خود قرار می دهند یعنی سلولهای مجاور در معرض تشعشع شعوری قرار می گیرند و از این سلول به سلول مجاور اثر میکند بعد میگویند متاستاز داد. کمال هم نشین در من اثر کرد.
متاستاز: از نظر ما یک شیوع شعوری دارد که تحت تشعشع شعور سلولی انجام میشود.
خلاصه انسان هم سو و هم راستا با هستی نیست انسان چند هزار سال است که فهمیده هستی برای خود یک ماجرایی را دنبال می کند و انسان برای خود ماجرایی دیگر را دنبال می کند. انسان یک فرکانس دارد و هستی فرکانس دیگری و مثل اینکه ارکستر سمفونی را در نظر بگیرید که عده ای دارند تحت رهبری یک رهبر ارکستر قطعه با شکوهی را می نوازند بعد یکی از اعضا به طور خارج دستش را گذاشته در گوشش دارد یک چیز خارج می خواند یا دارد با سازش یک چیز خارج را میزند. یعنی هماهنگی با این ارکستر سمفونی ندارد , انسان این کار را دارد در هستی انجام می دهد و تشعشع وجودی او همخوانی با کل هستی ندارد.
رهبر اركستر سمفوني با چوبش مرتب مي خواهد به ما يك چيزي را بگويد ولي ما اينقدر غرق در عالم خودمان هستيم كه توجه نمي كنيم. لذا اين حلقه ما را در مداری وارد میکند و وقتي آمديم و در مدار قرار گرفتيم، مي بينيم كه ما اصلا جدا نبوديم و شناور در او بوديم (يسبح لله ما في السماوات و ما في الارض )

بررسی سابقه روشهای همخوان شدن و همسو شدن انسان با هستی(ذکر، مانترا، اتصال،…)
در طول تاریخ بصیرت مردان و زنانی متوجه این موضوع شدند با زبانهای مختلف این موضوع را مطرح کردند هر کسی از زاویـــه دید خودش با ادراکات خودش این موضـــوع را بیان کرده مثلا در متـــون اپانیشاد که سابقه خیلی طولانی دارد این موضوع مطرح است که قرائت متون اپانیشادها فرکانسی در وجود ما ایجاد می کند که این فرکانسها ما را با فرکانس زمینه هستی هماهنگ میکند.
بعد از آن گفتند اذکار و مانتراهایی همین کار را می کنند که وقتی ما آنها را ادا می کنیم فرکانس وجودی ما را با فرکانس زمینه هستی همسو می کند. لذا در طول تاریخ این چند هزار سال انسان تجارب بسیار زیادی و عمر زیادی را در این زمینه پشت سر گذاشته است.

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – تعریف همفازی کیهانی

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – تعریف همفازی

هم فازی کیهانی: جهان هستی برای خودش یک فرکانس زمینه دارد. یک شعوری دارد که نسبتا در دوره یک با آن آشنایی عملی پیدا کردیم حتی با آن کار کردیم اگر کار کرده باشیم در عمل برای ما اثبات شد که یک هوشمندی و شعوری حاکم بر جهان هستی است این نتیجه را در دوره قبل گرفتیم که پایه صحبتهای بعدی ماهست.
پس جهان هستی یک فرکانسی دارد و یک موجود زنده است.
شعور کیهانی، حافظه کیهانی و نیروی کیهانی داریم. یعنی در واقع هستی یک موجود زنده است. هم سویی و جهت دارد و هدفمند است.
هدفمند بودن جهان هستی و ارتباط جزء و کل:
انسان در این هستی روندی را پیش گرفته که با روند کل هم خوانی ندارد دقیقا مثل بدنی که یک سلول در آن ساز مخالفی را آغاز کرده یا کم کار شده دچار تحلیل رفتگی می شود یا پر کارشده که سرطان پیش می آید.
به عبارتی یک سلول وقتی با کلیت وجود ما در ارتباط قرار نگیرد این مسئله پیش می آید. یک سلول بدن انسان شعور وحافظه دارد ولی نسبت به شعور کل در یک بی خبری به سر می برد.100 تریلیون سلول داریم که هیچ یک ما را نمی شناسند. هیچ کدام هدف و آرزویی ندارند.
همین رابطه را ما با هستی داریم و مرتب میگوییم که این هستی برای چیست یعنی دقیقا نسبتی که سلول ما با ما دارد ما با کل هستی داریم و می گوییم ما برای چه اینجا هستیم.
از آمدنم نبود گردون را سود
و ز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
همه حیران و سرگردان که ما اینجا چه کار می کنیم در حالی که ما اجزائ هستی هستیم با هستی که یک موجودیت زنده است سر و کار داریم.
سلول در بعضی مواقع با کار هایی میتواند با کل خود در ارتباط قرار بگیرد یعنی بداند که در یک کلیتی قرار دارد و متعلق به یک کلیتی است و هدفمند است و 100 تریلیون سلول نا آگاه که دور هم جمع شوند آمال و آرزو به وجود می آید کسی که این 100 تریلیون سلول را در اختیار دارد عشق و ادراک و درد را می فهمد و چیزی را دارد که هیچ کدام از اجزا ندارند. یعنی ما الان چیزهایی را می فهمیم که هیچ کدام از اجزا اصلا از آن خبر ندارند. ( آرزو، امیال، هدف، کمال،…) پس ما در یک ارتباط بالا تر قرار می گیریم ( ارتباط با هوشمندی ) و یک ارتباط پایین تر ( ارتباط با سلول ) که درک این دوارتباط منجر به آشتی وجودی خواهد شد. و ارتباطی که در دوره یک تحت عنوان فرادرمانی تجربه کردیم و با شعور و هوشمندی آشنا و مرتبط شدیم منجر به اصلاحاتی در برنامه وجود شد و نهایتاً منجر شد به درمان یعنی شعور کل با شعور من، شعور من با شعور سلول مرتبط شد و درمان صورت گرفت.
کالبد ذهن،ی مدیریت سلول و بدن و توزیع شعور سلولی را به عهده دارد و علت صدور دستورات اشتباه توسط کالبد ذهنی را در دوره یک توضیح دادیم. مدیریت شعور سلولی در ارتباط با شعور سلول میباشد و شعور سلول هم با زیر مجموعه های خودش در ارتباط است. شعور سلول مستقیما با شعور کیهانی در ارتباط قرار نمی گیرد.یکی از دلایلی که در فرادرمانی 30% از موارد به درمان منتهی نمی شد همین موضوع بوده است که شعور فرد که بخشی از کالبد ذهنی است نمی توانست خودش را تطبیق دهد مثل قفل ذهنی لذا ارتباط برقرار نمی شد و به سلول نیز وارد نمیشد. اگر مستقیم با سلول ارتباط بر قرار میشد سلول ما دنبال عقل و این چیزها نیست و خیلی سریع درمان صورت میگرفت. به خاطر مشکل عقلی است که عقل مانع میشود و ارتباط هم برقرار نمیشود. لذا اطلاعات از شعور کل به شعور فرد انتقال پیدا نمیکند همینطور از شعور فرد به شعور سلول انتقال پیدا نمیکند و درمان انجام نمیشود. کسانی که این پذیرش را انجام دادند راه برایشان باز شد و این انتقال شعور اتفاق افتاد و ما می بینیم که مسائلی که جنبه مکانیکی دارند مثل آرتروز، پوکی استخوان، ترمیم صورت گرفته و یک زائده استخوانی را دیدیم که نرم شده است.

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – همسو و سازگار نبودن انسان با هستی

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – تعریف همفازی

تعریف هم فازی:
منظور از هم فازی: یکتایی، یکسویی، هماهنگی است چون هیچ کدام واژه رسایی نیست و از هر کدام ممکن است ما تعریف و تفسیری داشته باشیم ما هم فازی را انتخاب کردیم که هم فارسی و هم انگلیسی است ولی ما میخواهیم در نهایت یک چیزی را برسانیم. با مسئله هم فازی کیهانی شروع می کنیم البته اسکن را هم توضیح میدهیم. میدانیم که اسکن یعنی زیر ذره بین گذاردن و مورد کاوش قرار دادن و بطور خلاصه یعنی بازبینی وجود. اما اسکن دوگانگی زیر ذره بین گذاردن رفتارهای دوگانه است که توضیح میدهیم.

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – نگاهی به مباحث دوره

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – شعر ابتدای کلاس

نگاهی اجمالی به مباحث دوره:
الف) مباحث نظری: مقدمه عرفان و خود شناسی
ب) مباحث عملی: هم فازی کیهانی
اسکن دو گانگی
هم فازی کالبدی

ارتباط های این دوره برای دیگران مورد استفاده قرار نمی گیرد.

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – تعریف همفازی

عرفان حلقه – دوره ۲ جلسه ۱ زنگ ۱ – شعر ابتدای کلاس

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
مهم نیست چگونه و چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده
چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم

عرفان حلقه – دوره ۲  جلسه ۱  زنگ ۱ – نگاهی به مباحث دوره